خرید بک لینک

تو باشی و هوای بهار و من
قدم به قدم فدایت میشوم
تو باشی، از لحظههای دلتنگی جلو میزنم
به تمام درهای بسته دهن کجی میکنم
به بن بست ها، به خیابانهایی همه با یک نام …
دوست دارم تو باشی و من نشانیها را گم کنم، راه خانه را هم ندانم تا همه بفهمند

برای من کم حواس خانه آن جاست که تو باشی

و من قدم به قدم فدایت شوم بهارت مبارک عشقم

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

برای عیدی امسالت
یک سبد ستاره چیده ام
تکهای از ماه را
و یک شاخه نیلوفر
سال تحویل میشود
و من برایت لبخند میزنم
نوروز مبارک

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

نسبت من با تو نسبت دوری است
مثل دو ستاره که هزاران سال نوری از هم دورند
مثل دو درخت روی دو تپه دور که از میانشان رودی میگذرد و شاخه هایشان حسرت لمس هم را دارند
مثل دو پنجره روی یک دیوار سنگی.
اما این همه دوری مرا از خیال تو محروم نمیکند
تو آرزوی هر سال و هر ماه و هر روز و هر لحظه منی
تو سال هاست که آرزوی سال تحویل منی

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

Happy birthday to the woman, who has sacrificed some moments of happiness in her life so that I could have them in my own life
Happy birthday, mama

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

پینوکیو چوب بود و آدم شد

ما آدمیم و باید خدا بشیم ..

سوار بر "نابودی" باید "بود"

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

اخمام به خاطر ِ یه کل کل ِ تلفنی توو هم بود که یه اس ام اسِ اشتباه اومد :

ناشناس :چه احساس قشنگی است که در خلوت خود یاد یک دوست تو را غرق تبسم سازد

منِ اخمو : کدوم دوستی شما ؟

ناشناس : ببخشید انگار اشتباه شده ولی مگه مهمه کدوم دوستی اصل اینه که یاد شما باعث خوشحالی دل ما شد مگه نه ؟

من : :)

ناشناس : :)

کاش یکی بود اینو میتونست درک کنه

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

بعضی از لبخندا بیشتر از یه لبخندن .. کلی حس خوب به آدم می دن

مثلا لبخندی که دوتا غریبه به هم میزنن بدون هیچ بهانه ای

یا.. لبخندی که " یاسمین " میگه ( لبخندی که واسه پنهان کردن دردت می زنی لبخند ِ خداست )

بعضی وقتا بعضی هاشونم هستن که هیچ وقت فراموش نمیشن

مث لبخند " فاطمه بانو " که هروقت وبشو باز میکردم با دیدن لبخندش لبخند میزدم

"من؟! " بی قرار ِ یه حس ِ خوبم ..

لبخند بزن رفیق ..

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

وجودم در لرزه است

نفسم سخت

و روحم تیر بارانننننننننننننننننننن

ومن خوشبختم !!!

برچسب: نویسنده: رضا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:46

صفحه بندی